تبلیغات
سبحان کوچولو
سبحان کوچولو
خاطرات من با پدر و مادر عزیزم از بدو تولد تا به امروز
 
تاریخ : یکشنبه 20 آذر 1390 | نویسنده : سبحان داعی
آپلودسنتر آپ98

این عکسه سه ماهگی منه یعنی دقیقاً 5 ماه از خدمت سربازی بابا جونم گذشته بود...




تاریخ : یکشنبه 4 دی 1390 | نویسنده : سبحان داعی

لطیفه های نخودی

لطیفه های نخودی

 

معلم: انواع دندان ها را اسم ببر.

شاگرد: نوک زبانم است؛ شما فقط اولی اش را بگویید.

معلّم: آسیا....

شاگرد: یادم افتاد؛ آسیا، آفریفا، اروپا و ...

 

 

 احمد: شنیدی که محمود را گرفتند؟

اصغر: نه، برای چی؟

احمد: آخه داشت می افتاد.

 

 همراه

دکتر به بیماری که در حال رفتن به اتاق عمل بود گفت:

شما همراه دارید؟

بیمار گفت: بله دارم؛ ولی خاموش است!

 

اهل کجایی

به یک نفر می گویند: شما اهل تهران هستید؟ می گوید: نه خیر، اهل مطالعه هستم.

 

بهترین اتاق

هتل دار: امیدوارم دیشب خوب خوابیده باشید. همان طور که دیدید یکی از بهترین اتاق ها را در اختیار شما قرار دادم.

مسافر: در اینکه بهترین اتاق بود شکی نیست؛ چون تمام پشه ها هم این اتاق را انتخاب کرده بودند.

 

جای امن

یک نفر در چاه می افتد می گوید چه خوب شد که چاه سوراخ نبود.

 

در چشم پزشکی

پزشک: متأسفانه چشم شما دوربین شده است.

بیمار: آخ جان پس می توانم یک حلقه فیلم بیندازم توش و چند تا عکس بیندازم.

 

من که می دانم

به شخصی که پرتغال را با پوست می خورد گفتند: چرا پرتغال را با پوست می خوری؟

گفت: من که می دانم داخلش چه هست پس چرا پوستش را بکنم.

 




تاریخ : یکشنبه 4 دی 1390 | نویسنده : سبحان داعی
آپلودسنتر آپ98


آپلودسنتر آپ98

امثال و حکم

امثال و حکم

«آزموده را، آزمودن خطاست »

 

توضیح:

این مثل اشاره به یکی از گفته های پیامبراکرم (صلی الله علیه واله وسلم) دارد، که فرمودند: «المومن لا یلسع من حجرٍ مرّتین»  یعنی مومن از یک سوراخ، دوبار گزیده نمی شود. این جمله پیامبر، در زبان عربی ضرب المثل شده است.

کاربرد:

وقتی کسی بخواهد کاری را بکند که قبلاً آن کار را کرده و شکست خورده است یا دیگران آن کار را کرده اند و نتیجه نگرفته اند، می گویند: «آزموده را، آزمودن خطاست.»

 

«از آن نترس که های و هوی دارد، از آن بترس که سر به  تو دارد»

 

توضیح:

انسان ها از نظر روانی، دارای ویژگی های متفاوتی هستند؛ عده ای پر جنب و جوش هستند و تمام احساسات خود را بروز می دهند و عده ای دیگر ساکت و آرام و احساسات و  عواطف خود را از یادشان نمی دهند.

کاربرد:

بیشتر از  کسانی بترس که ساکت و آرام هستند؛ چون آن ها افکار و عواطف خودشان را پنهان می کنند و ممکن است هزار نقشه و فکر در سر داشته باشند. بعکس، به سرو صدا و شلوغ کاری آدم هایی که فقط حرف می زنند و اهل مبارزه و عمل نیستند فکر نکن.

 

«علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد»

کاربرد:

از بسیاری حوادث می توان پیش گیری کرد؛ با فکر، برنامه ریزی یا ایجاد شرایط امن و مطمئن. این مثل هنگامی استفاده می شود که بخواهیم تأکید کنیم در هر کاری باید پیش بینی های لازم را انجام دهیم تا با کمترین مشکلی رو به رو شویم.





تاریخ : یکشنبه 4 دی 1390 | نویسنده : سبحان داعی
آپلودسنتر آپ98

میبینین تو رو خدا اینقدر گوشنمه ولی خبری نیست که نیست آدم مجبور میشه بره دیگه یه کارایی بکنه که نباید ....

آپلودسنتر آپ98



تاریخ : یکشنبه 4 دی 1390 | نویسنده : سبحان داعی
آپلودسنتر آپ98

ایندفعه ازون خواب هاست من و بابا جون چه شود......نتیجه؟؟؟؟

آپلودسنتر آپ98



تاریخ : یکشنبه 4 دی 1390 | نویسنده : سبحان داعی
آپلودسنتر آپ98

هیش....میگم مهدیار جان روبرو  رو نگاه کن دارن عکس میگیرن... اینقدر نازه.....حالا اینم نتیجش..چی بگه آدم



تاریخ : یکشنبه 4 دی 1390 | نویسنده : سبحان داعی
آپلودسنتر آپ98

میای با هم تو این حوضم بازی کنیم؟ببین تنهام؟ میای؟ نه؟ بیا دیگه



آپلودسنتر آپ98





آپلودسنتر آپ98




آپلودسنتر آپ98


بهترین باش

حق تقدم با بزرگتر ها و میهمان ها

اگر با بزرگتری وارد اتاق می شویم، اول او وارد شود. اگر خواستیم به اتاق کسی برویم، اول در بزنیم . اگر برای ما میهمان آمد، از او خوب پذیرایی کنیم و بهترین جای خانه را به او تعارف کنیم. همه ی اینها یعنی احترام گذاشتن.

احترام به جمع

اگر کسی در جمعی پایش را دراز کند یا در گوشی حرف بزند یا پشتش را به دیگران کند و بنشیند به جمع بی احترامی کرده است.

مثل پیامبر

پیامبر(ص) هم به بزرگترها و هم به بچه ها احترام می گذاشتند و به همه زودتر از آنها سلام می کردند؛ حتی بچه ها. من خیلی دوست دارم مثل ایشان باشم.

هم بزرگترها، هم کوچکترها

احترام فقط مخصوص بزرگترها نیست؛ باید به کوچکترها هم احترام بگذاریم چون احترام گذاشتن به همه انسانها لازم است. من سعی می کنم وسط حرف دیگران نپرم، با خوشرویی و ادب با دیگران صحبت کنم و جلوی پای بزرگترها بلند شوم.

محبت می کنم و حرف بد نمی زنم

وقتی به بزرگترها سلام می کنیم، وقتی کوچکترها را اذیت نمی کنیم و به دوستانمان حرف بد نمی زنیم به آنها احترام گذاشته ایم.

اجازه بگیرید

احترام یعنی اگر خواستیم جایی برویم از بزرگترها اجازه بگیریم. بی اعتنایی به حرف های دیگران و پرتاب کردن چیزی به سمت کسی هم از نشانه های بی احترامی است.

رفتار خوب با پدر و مادر

پدر و مادرم برای من زحمت های زیادی کشیده اند؛ پس باید به آنها احترام زیادی بگذارم. من سعی می کنم با آنها مؤدبانه حرف بزنم وقتی از سر کار می آیند به استقبالشان می روم و زودتر سلام میدهم و وقتی کاری برایم انجام می دهند از آنها تشکر می کنم.

احترام

ببخشید نه!

معنی احترام این نیست که دیگران هر چه به ما گفتند ما قبول کنیم. یک بار دوستم بعد از تعطیل شدن از مدرسه، به من گفت که به پارک برویم. من می دانستم که این کار باعث نگرانی مادرم می شود. خیلی مؤدبانه به او گفتم من نمی آیم . فکر نمی کنم این بی احترامی باشد.

 





تاریخ : یکشنبه 4 دی 1390 | نویسنده : سبحان داعی
آپلودسنتر آپ98



تاریخ : یکشنبه 4 دی 1390 | نویسنده : سبحان داعی
آپلودسنتر آپ98





آپلودسنتر آپ98



تاریخ : یکشنبه 4 دی 1390 | نویسنده : سبحان داعی
آپلودسنتر آپ98

شکر یعنی تشکر

باران

امروز باران آمد، برگ‏ها خیس شدند. زمین خیس شد و باغچه‏ی جلوی خانه‏ی ما هم پر از آب شد.

مادرم گفت: «خدا را شکر.» پرسیدم: «باران خوب است؟» مادرم گفت: «باران خیلی خوب است.

وقتی باران می‏بارد، درخت‏ها و گل‏ها تشنه نمی‏مانند. زمین زیبا می‏شود و پرندها از شادی آواز می‏خوانند.»

دو تا کلاغ روی شاخه‏ی درخت نشسته بودند و قارقار می‏کردند. مادرم گفت: «نگاه کن! حتی کلاغ‏ها هم شاد هستند و این‏طوری از خدا تشکر می‏کنند.» گفتم: «مثل شما که خدا را شکر کردید؟»

مادرم گفت: «باران هدیه‏ی خداوند است. شکر کردن خدا، یعنی تشکر از او.

تشکر برای باران، برای درخت، برای آسمان و برای همه‏‏ی چیزهایی که آفریده است.» آن روز من هم مثل مادرم خدا را شکر کردم. خدا خوشحال بود و وقتی خدا خوشحال است انگار همه چیز قشنگ‏تر است.

 





تاریخ : یکشنبه 4 دی 1390 | نویسنده : سبحان داعی
آپلودسنتر آپ98



تاریخ : یکشنبه 4 دی 1390 | نویسنده : سبحان داعی
آپلودسنتر آپ98



تاریخ : یکشنبه 4 دی 1390 | نویسنده : سبحان داعی
آپلودسنتر آپ98



تاریخ : یکشنبه 4 دی 1390 | نویسنده : سبحان داعی
آپلودسنتر آپ98


آپلودسنتر آپ98آپلودسنتر آپ98

آپلودسنتر آپ98

آپلودسنتر آپ98

آپلودسنتر آپ98



تاریخ : دوشنبه 28 آذر 1390 | نویسنده : سبحان داعی
آپلودسنتر آپ98
اینم وقتیه که بابا جون از ستاد اومده  خسته و کوفته....
منم دلم براش یه ذره شده




تاریخ : دوشنبه 28 آذر 1390 | نویسنده : سبحان داعی
آپلودسنتر آپ98
یه روز وقتی بابا جون از ستاد اومد همینکه در رو باز کرد مامان جونم واسه بابایی یه جشن تولد بیادموندنی گرفته بودکه به منم حسابی خوش گذشت.و بابا حون دیگه خستگی رو فراموش کرده بود و نمی دونست چطوری از مامان جون تشکر کنه.خلاصه خوش گذشت....



آرشیو مطالب
آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ابزار وبمستر

قالب وبلاگ